تبليغاتX
به وبلاگ عاشق با كلاس خوش اومدين asheghe ba class!!!
asheghe ba class!!!
عاشق با کلاس از عشق می گوید!!!
Home Email Archive Designer

 سلام دوستاي گلم ......! امروز ميخوام يه دستان واستون بگم .....البته مگن داستان اما به نظر من داستان نيست اصلا هر كسي هر جور خودش دوست داره تعبير كنه.........!

جونم واستون بگه كه ...........

سالها پيش درون يه خونه قديمي با ظاهر فرسوده كه صاحبش سالها پيش از دنيا رفته بود

شمعي تنها در گوشه طاقچه اتاق روزگار را به سر مي برد تنها و تنها وتنها.......!

در تنهايي آن اتاق به سالهاي خوش گذشته فكر مي كرد به آن روزها كه خانه رونقي داشت و او در شعمدان نقره اي كنار يك آيينه بود دوستاني داشت و روشني بخش محفل آنها بود به پيرزني فكر مي كردكه شبها كنار ميز شام او را روشن مي كرد تا با نور او عشق به سفره بيايد . اما سالها گذشته بود و آن شمعداني دزديده شده بود و آيينه شكسته بود و مثل صاحب خانه ديگر جاني نداشت . تنها از گوشه سوراخ سقف باريكه نوري به درون خانه مي تابيد.

در يك روز بهاري پروانه اي زيبا شادو خوشحال از خورن شهد گلهاي بهاري در حال پرواز از كنار آن خانه بود كنجكاو شد تا به درون خانه برود پس از سوراخي كه در سقف بود وارد شد . آن جا خيلي تاريك بود . و صداي زمزمه هاي يك نفر به گوش ميرسيد پروانه با ترس گفت آهاي اين صداي ناله كيست و با زهم صداي ناله آمد . پروانه جلو تر رفت و شمع رو ديد و به او گفت تو كي هستي و اينجا چه كار ميكني شمع نيز داستان زندگي خودش رو گفت و از تنهايي خودش حرف زد پروانه قول داد كه هر روز به او سر بزند و او را از تنهايي در آورد .

مدتها به اين شكل گذشت وپروانه به قول خود عمل كرد آن دو آنقدر به هم عادت كرده بودند

كه حتي يك روز هم دوري هم را تحمل نمي كردند . مدتي گذشت تا زمستان سر رسيد وپروانه پيش شمع آمد و گفت اكنون فصل زمستان است و پايان عمر من و ازسرما مي ميرم شمع كه ديگر نمي خواست دوباره تنها شود و ديدانه وار پروانه رو دوست مي داشت بيا من با شعله خودم تو رو گرم مي كنم با اينكه سالها خاموش بودم ولي اكنون وقت سوختن است ........!!!

شمع شروع به سوختن كردو پروانه براي اينكه گرم شود به بالاي شمع شروع به چرخيدن كرد

ساعتها گذشت و شمع آنقدر ذوب شده بود كه ديگر نفسهاي آخرش را مي كشيد . در اين حال

به سختي گفت : پروانه من ديگر تمام شدم و خوشحالم كه با عشق مي ميرم پس

خدا خداحافظ پروانه كه تاب دوري شمع را نداشت از خود بي خود شد و با بالهايش شمع را در آغوش كشيد و او نيز سوخت . اما هر دو جاودانه شدند.

            عشق از شمع و پروانه بياموز عشق سوختن عاشق و معشوق در آغوش هم....!

 

 

 

       

                                              asheghe ba class

 
 
                                                  
لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 ساعت 11:44 بعد از ظهر توسط عاشق با کلاس |


 

 

به او بگوييد .............!!!

 

                    هيچ بادي نتوانست پيغام مرا پشت دل او ببرد لااقل اگر روزي پرسيد

 

                    در مورد عشق پس بگوييد به او عشق همان بود كه من به او مي ورزيدم

 

 

 

 

 

                            asheghe ba class                               

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 ساعت 11:20 بعد از ظهر توسط عاشق با کلاس |


Home | Archive | Email

اين صفحه را صفحه ی خانگی خود کنيد